تبليغاتX
مهتاب


مهتاب





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :


موزیک

مریم

سلام به دوستای خوبم امیدوارم حالتون خوب باشه

خیلی وقته نیستم دلم براتون یه ذره شده

می دونید حالم زیاد خوب نیست مثل همیشه محتاج دعای شما گلهای قشنگ هستم

دوستون دارم یه دنیا

 

چه دعایی کنمت بهتر از این

                             که خدا پنجره ی باز اتاقت باشد.

 

 

از تمام رمز و رازهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده و میان تهی

چیز دیگری سرم نمی شود....

من سرم نمی شود

ولی

          راستی

                    دلم که می شود.......

 

انگار مدتی است که احساس می‌کنم
خاکستری تر از دو سه سال گذشته‌ام
احساس می‌کنم که کمی دیر است
دیگر نمی‌توانم
هر وقت خواستم
در بیست سالگی متولد شوم
انگار
فرصت برای حادثه
از دست رفته است
از ما گذشته است که کاری کنیم
کاری که دیگران نتوانند

فرصت برای حرف زیاد است
اما
اما اگر گریسته باشی ...
آه ...
مردن چه قدر حوصله می‌خواهد
بی آنکه در سراسر عمرت
یک روز، یک نفس
بی حس مرگ زیسته باشی!

انگار این سال‌ها که می‌گذرد
چندان که لازم است
دیوانه نیستم
احساس می‌کنم که پس از مرگ
عاقبت
یک روز
دیوانه می‌شوم!

شاید برای حادثه باید
گاهی کمی عجیب‌تر از این
باشم

با این همه تفاوت
احساس می‌کنم که کمی بی تفاوتی
بد نیست

حس می‌کنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگی‌ام، نیز
از این هوای سربی
خسته است

امضای تازه‌ی من
دیگر
امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش
آن نام را دوباره
پیدا کنم

ای کاش
آن کوچه را دوباره ببینم
آنجا که ناگهان
یک روز نام کوچکم از دستم
افتاد

و لابه‌لای خاطره‌ها گم شد
آنجا که
یک کودک غریبه
با چشم های کودکی من نشسته است

از دور
لبخند او چه قدر شبیه من است!

آه، ای شباهت دور!
ای چشم های مغرور!
این روزها که جرأت دیوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم!
بگذار دست کم
گاهی تو را به خواب ببینم!
بگذار در خیال تو باشم!
بگذار ...
بگذریم!

این روزها
خیلی برای گریه دلم تنگ است!


نويسنده: من و آبجیه گلم مورخ: سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 در ساعت: 11:57
|+|

گفت

خواست از من که :

ببخشم هر آنکه را که در حقم بدی کرده...

  گـــفـــتـــم:

سخت است زدودن چنین کینه هایی از دلم !

  گـــفـــت:

این بدی ها که در حقت روا شده،

از برای این است که تو پاک شوی،

نه این که در کینه و تصمیم انتقام غرق شوی

  گـــفـــت:

از بخشیدن به چیزی دست میابی 

که از هیچ راهی نمیتوانی آن را به دست آوری

چیزی برای گفتن نداشتم ...

جز اینکه تمام سعیم را میکنم که ببخشم و دوست داشته باشم ...


نويسنده: من و آبجیه گلم مورخ: سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 در ساعت: 16:53
|+|

خدایا

خدایا

نمی دونم چرا نمی خواد باورم کنه

خسته ام

 

 

اگه می دونستی چقدر دوست دارم حاضر به یه لحظه دوریم نمی شدی

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: من و آبجیه گلم مورخ: یکشنبه هشتم شهریور 1388 در ساعت: 11:19
|+|

دیوانگی

باز امشب غزلی کنج دلم زندانیست

آسمان دل بی حوصله ام طوفانیست

هیچ کس تلخی لبخند مرا درک نکرد

های های دل دیوانه من پنهانیست

 

بغض می کنم

بالهایم را می تکانم

بال می زنم

پرهای پرواز من کو؟

بغض می کنم

 

 

فقط همین

 


نويسنده: من و آبجیه گلم مورخ: یکشنبه یازدهم مرداد 1388 در ساعت: 19:39
|+|

دردهای من

درد های من

جامه نیستند

               تا ز تن در آورم

"چامه و چکامه" نیستند

تا به "رشته سخن " در آورم

نعره نیستند

               تا ز " نای جان" بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

       ###

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد من مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه شناسنامه هایشان

                                    درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده سرودنم

                                    درد می کند

انحنای روح من

شانه های خسته غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

                                  زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

     ###

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه لجوج

اولین حرف حرف درد را

                           در دلم نوشته است

دست سرنوشت

                    خون درد را

                                   با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت نا گزیر خویش را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میان من

از چه حرف می زنم؟

درد٫ حرف نیست

درد٫ نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

 

Click to view full size image


نويسنده: من و آبجیه گلم مورخ: یکشنبه یازدهم مرداد 1388 در ساعت: 19:20
|+|

############################

سلام به همه

باز من با يه دله پر رسيدم از راه، نمي دونم بايد چي بگم چي بنويسم...

كسي هم نيست گوش كنه ببينه بابا من چي ميگم....

زود تو بازي ديگران شريك مي شم و زود بازنده ميام بيرون ،همين هم هست كه دلم مي

شكنه و مي گم بابا چرا كسي نيست منو درك كنه؟

مي دونبد به جايي رسيدم كه خودم از خودم بدم مياد

آخه شما بگيد كيه كه اينقدر زود حرف همه رو باور كنه؟

كدوم يكي از شما ها .... بي خيال من عادت كردم هر كسي بياد يه حرفي بزنه يه كاري كنه

بد هم بدون در نظر گرفتن من بره.

ديگه هيچي مهم نيست هيچي چون ...

Click to view full size image

 

 

 


نويسنده: من و آبجیه گلم مورخ: شنبه سوم مرداد 1388 در ساعت: 14:9
|+|

روزت مبارک

بابایی جونم روزت مبارکککککککککککککککککککککککککککککک

بابا جونم نمی تونم با هیچ واژه ای توصیفت کنم

فقط بدون همه دنیای من شما و مامانید

دوستتون دارم


نويسنده: من و آبجیه گلم مورخ: یکشنبه چهاردهم تیر 1388 در ساعت: 16:47
|+|

دستم به نوشتن نمی ره

از خودم بدم میاد

Click to view full size image


نويسنده: من و آبجیه گلم مورخ: چهارشنبه دهم تیر 1388 در ساعت: 18:30
|+|

سلام سلام

سلام به همه دوستان

بچه ها امتحانام شروع شده برام دعا کنیددددددددددددددددددد


نويسنده: من و آبجیه گلم مورخ: دوشنبه هجدهم خرداد 1388 در ساعت: 20:1
|+|

بیچاره من

حالم خوب نیست

شاکی نشید که چرا خبر نکردم

 


نويسنده: من و آبجیه گلم مورخ: جمعه یکم خرداد 1388 در ساعت: 14:47
|+|